تبليغاتX
GOTVAND CITY
عکس های گتوند
به بهانه سالگرد تولد قيصر امين پور قيصر اگر بود.... دکتر قیصر امین پور- اسفند 1382- دانشگاه تهران- عکس از امید نقوی
 قيصر امين پور اگر زنده بود امروز بايد تولد چهل و نهمين سالگى‌اش را جشن مى‌گرفت، اما آن سه شنبه لعنتى قيصر را امان نداد که بماند و دهه پنجم عمرش را تجربه کند. به قول خودش: مرا، به جشن تولد، فراخوانده بودند، چرا، سر از مجلس ختم، درآورده‌ام؟ امروز قيصر ديگر در بين ما نيست و به جاى جشن، ما به عزاى او نشسته‌ايم. قيصر سال‌هاى آخر عمرش را در سکوت و خلوت مى‌گذراند و اگر چه درد پوستى داشت، اما بيشتر از دردهاى دوستى رنجيده و مکدر بود. حرمهاى داغ دلش را ديوار هم توان شنيدن نداشته است. از همين روست شايد که امين پور لحظه هاى کاغذى اش را مى سرايد و مى گويد:‌
خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى‌
شوق پرواز مجازي، بال هاى استعارى‌
لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن‌
خاطرات بايگاني، زندگى هاى ادارى‌
آفتاب زرد وغمگين، پله هاى رو به پايين
سقف هاى سرد و سنگين، آسمان هاى اجارى‌
عصر جدول هاى خالي، پارک هاى اين حوالى‌
پرسه هاى بى خيالي، نيمکت هاى خمارى‌
رونوشت روزها را روى هم سنجاق کردم:‌
شنبه هاى بى پناهي، جمعه هاى بى قرارى‌
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها‌
خاک خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري
روى ميز خالى من، صفحه باز حوادث‌
درستون تسليت ها، نامى از مايادگاري
قيصر امين پور، چنانچه از شعرهايش مى آيد، جنوبى است و اهل گتوند و در همانجا هم به خاک سپرده شد تا غريب نباشد. سال 1338 متولد شده و تا سال 1357 در همان منطقه به تحصيل پرداخت و در اين سال بود که براى ادامه تحصيلات و ورود به دانشگاه تهران عزيمت کرد. امين پور جوان در بدو ورودش به تهران و آغاز تحصيلات دانشگاهى جذب حوزه هنرى آن سالها مى شود و آشنايى اش با شاعران جوانى که در حوزه هنرى گردآمده بودند او را به حضور در جمع آنان کشاند و باعث شد تا او تحت تأثير ياران هم سلک و مرامش و به اشتياق شاعرانگى هايش رشته تحصيلى اش را از علوم اجتماعى به ادبيات تغيير دهد. آن سال‌ها براى قيصر سال‌هاى آرمان و ايثار بود و همه چيز رنگ بوى جنگ و شهادت و مجاهدت مى‌داد. شعر و کارشان در خدمت عقده و اعتقادشان بود و در همين راستا بود که در سال 1366 به همراه دوستان نويسنده و شاعرش، بيوک ملکى و فريدون عموزاده خليلي، نشريه سروش نوجوان را و منتشر کردند تا آرمان‌ها و انديشه‌هايشان را به نسل جوان منتقثل کنند. بعد از جنگ قيصر و ديگر هم‌نسلانش پوست لانداختن و براى ماندن بايد راهى ديگر را بر مى‌گزيدند و انتخاب قيصر در اين ميان فعاليت آکادميک بود. از سال 1367 تدريس در دانشگاه الزهرا را آغاز کرد و دبيرى بخش ادبيات فصلنامه هنر و مسؤوليت در دفتر شعر جوان را به کارهاى خود ضميمه کرد. در سال 1376 با دفاع از رساله خود با عنوان سنت و نوآورى در شعر معاصر که با راهنمايى دکتر محمدرضا شفيعى کدکنى به سامان رسيده بود و موفق به اخذ مدرک دکتراى ادبيات فارسى از دانشگاه تهران شد . قيصر امين پور درباره اين اثر مى گويد: پيشنهاد بررسى درباره اين موضوع از طرف استاد ارجمند دکتر شفيعى کدکنى بود و من از ميان موضوعات مختلف، اين موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآوري، براى پايان نامه دکترى برگزيدم. دشوارى کار آنجا بود که چون من به نسلى آرمانگرا تعلق دارم و کار ادبى و خلاق را براى خود انجام مى دهم، شعرى که دلم ميخواهد مى نويسم و هيچ کس هم در آن دخالت ندارد، فکر کردم در کار تحقيقى هم مى شود، اين گونه بود؛ اما چنين نبود. آثار قيصر امين پور در محافل و جشنواره هاى ادبى همواره مطرح بوده و هستند. چنانکه او درسال 1368 توانست تنديس مرغ آمين را از جايزه ويژه نيما دريافت کند و دو کتابش با نام هاى ظهر روز دهم و به قولى پرستو در همان سالهاى نشريعنى در سال هاى 1365 و 1375 جايزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوان را از آن خود کرد. همچنين جايزه تنديس ماه طلايى را که به برگزيدگان شعر کودک و نوجوان 20 ساله اخير تقديم شده است، به دست آورده است.‌
قيصر امين پور و اشعارش هر چه که باشند، نمونه کامل زبان نسل دوم انقلاب است. نسلى که از آرمان گرايى رفته رفته به واقع گرايى رخ پوشانده و همين واقع گرايى موجب نوشدن افکار و آراى آنها را داشته است. شايد به همين خاطر باشد که اشعار دهه آخر عمر امين پوربيش از پيش مورد استقبال و اشتياق نسل سوم انقلاب قرار گرفته است و آنها در کتابخانه هاى خود لااقل يکى از ديوان هاى او را در قيصر اين‌پور در زمينه‌هايى چون شعر کودک و نثر ادبي، آثارى منتشر شده‌است که عبارتند از: طوفان در پرانتز، منظومه ظهر روز دهم، مثل چشمه، مثل رود، بى‌بال پريدن، به قول پرستو، مجموعه شعر آينه‌هاى ناگهان، گزينه اشعار، مجموعه شعر گل‌ها هم-ه آفتابگردان‌اند و دستور زبان عشق. دستور زبان عشق آخرين دفتر شعر قيصر امين پور بود که تابستان 1386 در تهران منتشر شد و در کمتر از يک ماه به چاپ دوم رسيد. ‌
قيصر پس از تصادفى در سال 1378 همواره از بيمارى‌هاى مختلف رنج مى‌برد و حتى دست کم دو عمل جراحى قلب و پيوند کليه را پشت سر گذاشته بود و در نهايت حدود در بامداد سه‌شنبه 8 آبان 1386 در بيمارستان دى درگذشت. پيکر اين شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهداى گمنام اين شهرستان به خاک سپرده شد. ‌پس از مرگ قيصر جريان‌هاى ادبى و سياسى مختلف تلاش کردند در بزرگداشت‌هايى که برگزار مى‌کردند، قيصر را متعلق به جرگه فکرى خود معرفى کنند. با اين حال مراسم تشييع پيکر او يکى از باشکوه‌ترين مراسمى بود که در چند سال گذشته جامعه فرهنگى به خود ديده است و اين نشان از شکوه و عظمت قيصر دارد.‌
هميشه شاگرد اول ‌
مراد امين‌پور، پدر قيصر امين‌پور در نخستين سالروز تولد اين شاعر پس از مرگ، به ذکر نکات و خاطرات کوتاهى از فرزندش پرداخت و گفت: قيصر در دبيرستان هميشه شاگرد اول بود. قيصر دوران ابتدايى را در شهرستان گتوند درس خواند. بعد دوران دبيرستان را در دزفول گذراند. آن موقع من کارمند سازمان آب و برق در دزفول بودم. در دبيرستان نقاشى و خط خوبى داشت و هميشه شاگرد اول بود. بعد از دبيرستان رفت دانشگاه تهران و تا دکترا درس خواند. بعدش هم که استاد دانشگاه الزهراء شد و دانشگاه تهران. در مجله سروش نوجوان هم بود. ‌پدر قيصر امين‌پور با بيان اين‌که برنامه‌اى به مناسبت تولد اين شاعر در کنار مزارش برگزار نمى شود، عنوان کرد: همه مراسم و برنامه‌ها و ساخت و ساز مقبره بر عهده ادارات و مراکز دولتى است. چون برگزارى مراسم چهلم و هفتم و ديگر مراسم را هم شوراى شهر و شهردارى و استاندارى و فرماندارى عهده دار بودند. قرار است از تهران افرادى که تخصص دارند، طرح گسترش مقبره و بناى ساختمان را بررسى کنند و ما خودمان هنوز اطلاعى درباره اينکه ساختمان آن چگونه است و يا چقدر گسترش مى‌يابد، نداريم. ‌
قطار مى‌رود ‌
تو مى‌روى ‌
تمام ايستگاه مى‌رود ‌
و من چقدر ساده‌ام ‌
که سال‌هاى سال ‌
در انتظار تو ‌
کنار اين قطار رفته ايستاده‌ام ‌
و همچنان ‌
به نرده‌هاى ايستگاه رفته ‌
تکيه داده‌ام!‌
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:33  توسط مسعود نوری   | 

 
2
*
*
*
*